فريد الدين العطار النيسابوري

90

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

هدهد آنگه گفت كاى بى حاصلان * عشق كى نيكو بود از بد دلان اى گدايان چند ازين بى حاصلى * راست نايد عاشقى و بد دلى هر كه را در عشق چشمى باز شد * پاى كوبان آمد و جانباز شد تو بدان كانگه كه سيمرغ از نقاب * آشكارا كرد رخ چون آفتاب صد هزاران سايه بر خاك اوفكند * پس نظر بر سايهء پاك اوفكند سايهء خود كرد بر عالم نثار * گشت چندين مرغ هر دم آشكار صورتِ مرغانِ عالم سر به سر * سايهء اوست اين بدان اى بى خبر اين بدان چون اين بدانستى نخست * سوىِ آن حضرت نَسَب كردى درست چون بدانستى ببين آنگه بباش * چون بدانستى مكن اين راز فاش هر كه او آن گشت مستغرق بود * حاش للّه گر تو گويى حق بود گر تو گشتى آنچه گفتم ، نه حقى * ليك در حق دايماً مستغرقى مردِ مستغرق حلولى كى بود * اين سخن كارِ فضولى كى بود چون بدانستى كه ظلِ كيستى * فارغى ، گر مُردى و گر زيستى گر نگشتى هيچ سيمرغ آشكار * نيستى سيمرغ هرگز سايه‌دار